سمیه ذوقی(فقه و مبانی حقوق86)- دیر زمانی از نامه عبدالکریم سروش به محمود دولت آبادی نمیگذرد(همان نامه ای که سروش در آن دولت آبادی را بخاطر حمایت از موسوی به خفته ای در غار تشبیه کرد)بسیاری از افرادی که در جریان هیاهوهای انتخابات بودند از آن نامه مطلع شدند و صد البته از لحن نوشته سروش در عجب! سروش در آن نامه حقیقتا از واژه هایی استفاده کرد که انسان با خود می اندیشید مگر موسوی چه کرده که حمایت از او باعث شده این به اصطلاح روشنفکر چنین از کوره ادب به در رود و دولت آبادی را با الفاظی چون «خفته پریشان گو»،«دروغ زن»،« دریوزه»،«چاپلوس»،« خفته در غار»و...مورد نوازش روشنفکرانه خود قرار دهد.

اینکه سروش در آن نامه چه ها گفت و چه ها را نگفت بماند،گریزی بدان زدم تا بگویم سابقه تندی در کلام وی و پنهان کردن حقایق در پس کلام آهنگنین ،به امروز و پس از انتخابات برنمی گردد؛ او وقتی تصمیم گرفت از نامزد مورد نظرش دفاع کند حتی به طرفدار موسوی هم تاخت، پس اگر امروز میبینم که باز در دفاع از عقیده اش(که همان موسوی مورد حمایت دولت آبادی است!!!)تصمیم می گیرد سیاهه ای بنگارد نباید خیلی انتظار رعایت ادب و بیان حقایق را از سوی او داشت خصوصا که این نامه را خطاب به مخالف عقیده اش مینویسد.

غرض از بیان این مقدمات آن بود که اشاره ای داشته باشم به نامه سرگشاده سروش خطاب به رهبری معظم انقلاب،با عنوان«جنبش زوال استبداد دینی». نامه ای پر از تناقضات آشکار که نگارنده همچون همیشه خواسته آنها را در پس لفاظی های ادبی اش پنهان سازد!

نوشته از لحاظ محتوایی بقدری متزلزل است که حتی شایسته نقد هم نیست؛ اما خب نمیتوان از کنار آن بی تفاوت گذشت. (در واقع اگر تصمیم بر نقد باشد می توان خط خط آن را به چالش کشید)

در ابتدا آن چیزی که توجه را به خود جلب میکند سبک نگارشی این نامه است،که همچون سایر نگاشته های سروش دارای وزن و قافیه میباشد! که البته برای چون اویی پوئن مثبتی است تا بتواند ذهن مخاطب را از اصل ماجرا بدور ببرد و درگیر ظاهر متن نماید.

سروش در این نامه ظاهرا روی سخنش با رهبر انقلاب است؛اما آیا حقیقتا اینگونه است؟

1- «آقای خامنه ای، می خواهم به شما بگویم دفتر ایام ورق خورده است و بخت از نظام برگشته است ، آبرویش به یغما رفته است و طشت رسوائیس از بام تاریخ افتاده است.»

باید پرسید جناب سروش این حکومت دینی را که امروز شما میخواهید زوال آن را جشن بگیرید ،چه کسی پایه گذاری کرد؟چه کسی بود که اصل ولایت فقیه را( که به لطف حکومت های ضد دینی در پستوی احکام فقهی خاک میخورد) احیاء کرد؟مسلما پاسخ را میدانید و چه کودکانه خود را به حماقت زده اید و خطابتان را آیه الله خامنه ای قرار داده اید.

حقیقت ایناست که هنوز شما را یارای مقابله با اندیشه های امام نیست ،چرایی آن هم روشن است؛ برای اینکه اندیشه های از رده خارج شده غرب را تحویل مردم بدهید هنوز به اندیشه های افرادی چون امام نیازمندید و ضمنا از بخت بدتان سابقه خدمت به ولایت فقیه امام خمینی(ره) از ذهن بسیاری پاک نشده و خب مسلما منطقی نیست که به یکباره مواضع خودتان را تغییر بدهید و برای نقد (بلکه تخریب)افکار امام به زمان نیاز دارید.شاید این قسمت از نامه شما که ظاهرا دیگر توان خودداری از بیان حقیقت را نداشتید ،شاهدی بر مدعای ما باشد«بارخدايا تو گواه باش، من که عمری درد دين داشته‌ام و درس دين داده‌ام، از بيداد اين نظام استبدادآئين برائت می‌جويم و اگر روزی به سهو و خطا اعانتی به ظالمان کرده‌ام از تو پوزش و آمرزش می‌طلبم»

با این اوصاف بر شما خرده نمیگیریم از اینکه چنین سراسیمه فرد دیگری را خطاب قرار داده اید.

2-«آنگاه به یاد می آورم کلام خالق سبحان را...»

راستی مگر شما نبودید که روزی قرآن را کلام محمد(ص) می دانستید ؟حالا چه شده که کلام محمد(ص) به «کلام خالق سبحان» تبدیل گردیده؟ یادم می آید که گفتید « پیامبر درست مانند یک شاعر احساس می‌کند که نیرویی بیرونی او را در اختیار گرفته است. اما در واقع - یا حتی بالاتر از آن: در همان حال - شخص پیامبر همه چیز است: آفریننده و تولیدکننده ...پیامبر به نحوی دیگر نیز آفریننده‌ی وحی است. آن‌چه او از خدا دریافت می‌کند، مضمون وحی است » و برای این ادعا چه بادها در گلو انداختید و چه سخن ها راندید. حالا در عجبم که از کلام خالق سبحان! برای اثبات سخنانتان شاهد می آورید.

3-«خیانت و جنایت بس نبود تجاوز به زندانیان را بر آن افزودید... مرگ ترانه (موسوی)، ترانه مرگ استبداد بود. »

ماجرای ادعای تجاوز به زندانیان و نیز مرگ ترانه موسوی بدون هویت، از سمت مهدی کروبی در بین مردم به طنزی تبدیل شده؛خصوصا با آن مدارک(سی دی هایی) که ایشان به هیئت ویژه قوه قضاییه ارائه داد!! (راستی آقای مهدی کروبی توانست پدر و مادری برای ترانه پیدا کند؟!)

از کروبی انتظار این سخنان میرفت اما از شما به عنوان یک روشنفکر !!انتظار نمی رود که هر صحبتی را مطرح کنید؛ آنهم ادعایی که اثبات نشده.با این سخنان ،دانسته ،خوراک تبیلغاتی خوبی را برای بیگانگان فراهم آوردید و بیش از پیش نزد دوستان غربیتان قرب و منزلت یافتید!

4-«چون عیسی بر صلیب گله کردم که ”خدایا چرا ما را رها کرده ای“»

آقای سروش گویی کلام خالق سبحان را نشنیده اید که فرمود: « ...و ما قتلوه و ما صلبوه بل شبه لهم و ان الذین اختلفوا فیهم لفی شک منه ما لهم به من علم الا اتباع الظن»(157 نساء)

ما شما را مسلمان میدانیم و حتما آگاهید که یهودیان معنقدند که عیسی(ع)به صلیب کشیده شد.و این آیه هم در انکار عقیده یهود نازل گردیده است.

نا درست بودن این سخنتان را قرآن بخوبی آشکار کرده است و نیز معتقدان بدین نظریه را زیبا توصیف نموده(ما لهم به من علم...).

البته شاید شما فقط محض زیبایی ادبی ،متن خود را وامدار عقیده یهود کردید

5-«ما زوال استبداد دینی را جشن خواهیم گرفت»

باز هم دچار تناقض شدید؛موسوی درباره رنگ سبز جنبش خود گفت ما به تبعیت از اهل بیت چنین رنگی را انتخاب کردیم(نقل به مضمون) و شما در این نوشته به کرات از جنبش سبز سخن گفتید . لطفا بیان کنید که آیا میخواهید با طرفداری از جنبشی که داعیه پیروی اهل بیت را دارد زوال جنبش استبداد دینی را جشن بگیرید و حکومتی فرا دینی تاسیس کنید؟ای کاش کمی بیشتر توضیح میدادید تا متوجه شویم که آیا سخنان موسوی در پیروی از اهل بیت راست بود یا سخنان شما؟  گفتید که در جنبش فرادینی خود دیانت را ارج می نهید؛بسیار مشتاق بودیم تا مشخص میکردید کدام دیانت؟همان دیانتی که در آن فرهنگ شهادت را خشونت آفرین می دانید؟دیانتی که در آن برای ائمه (ع) وجوب اطاعت قائل نیستید؟یا شاید هم دین دیگری را مد نظر دارید؛دینی که در آن ارتداد حق طبیعی افراد است(کیان فروردین 87).   جایی گفته بودید که دین ورزی روحانیون، عوام زده و مصلحت اندیشانه است و روضه خوانی و زیارات دسته جمعی جزو آن دین است .مشاهده کردم که در نامه تان خوشحال بودید که روضه و ماتم و تجمعات ،همه توسط جنبش سبز  علیه حکومت بکار میرود. در اینصورت باید باور کرد که جنبش سبز در همان ابندای راه دچار عوام زدگی شده است؟!

شما زمانی گفتید«عموم مردم ايران پيرو اسلام اسطوره‌اي هستند و مخالف اسلام عقلايي» (روزنامه نشاط،خرداد 78)پس با حمایت کدام مردم میخواهید دست به چنین تحولی بزنید؟ با مردمی که اسلام عقلایی شما را قبول ندارند؟ آنهایی که آرائشان به نامزد مورد حمایت شما کمتر از میزان آراء باطله بود؟ااز مردم عادی هم که بگذریم باید یادآوری کنیم که شما حتی در میان سرشناسان حامی موسوی هم جایگاه چندانی ندارید؛موضع مجید مجیدی در قبال نظر شما درباره قرآن را به یاد دارید که گفت:«من نه از موضع دفاع از حاكميت و دولت كه مي‌دانيد مرا با سياست و سياست پيشگي كاري نيست كه از موضع يك مسلمان، يك هنرمند پيرو مكتب اهل بيت، انزجار خود را از آنچه يك به اصطلاح روشنفكر گفته است اعلام مي‌كنم و از همه آنان كه در مقابل اين جفاي بي‌نظير سكوت پيشه كردند گله مندم»البته شاید مردم کشور در این چند ماهه و در اثر تجاوز ها و قتل ها ی نظام !و خصوصا تقلب در انتخابات! از نظر خود در مورد اسلام هم برگشته باشند .پس در اینصورت امیدوار باشید!راستی اگر خواستید در جنبشتان دیانت اسلامی را ارج بنهید لطفا به طرفدارن جنبش ،ساده ترین اصول دین را بیاموزید تا اگر روزی خواستند از آن علیه اسلام بهره ببرند بدانند که با کفش نماز نمی خوانند و نیز جمعه آخر ماه رمضان ،روزه گرفتن دایر است!!

می خواهم در آخر این نوشته مطلبی را به شما یادآوری کنم ؛شاید (تاکید میکنم ؛شاید)بتوانید امروز هرگونه که می خواهید در میدان ترکتازی کنید و با سرهم کردن انواع و اقسام اندیشه ها ،اندیشه ای تحویل عده ای بدهید .اما برحذر باشیم اگر از پس امروز فردایی باشد.

یوم تبلی السرائر...

اینها که نوشتم میدانم سودی ندارد و حکایتش با شما حکایت میخ آهنین و سنگ است .از سویی یادآوری میکنم ،فحش نامه ای که شما نوشتید سزاوار پاسخ نیست ؛ بلکه این ها را نوشتم تا بقول یکی از دوستان «از کرامات بی پایان اهل ولایت کیفور نشوید».و تصور ننمایید که جمیع دانشجویان در خواب ناخوش تقلب در انتخابات به سر میبرند.هر چند میدانم که به خوبی از کمیت این عده آگاهید.