علی اکبر رحمتی (آمار86)-شخصیت های سیاسی مؤثر، احزاب و روزنامه ها در برخورد با دولت نهم، با وجود برخی انتقادهای منصفانه( که البته بسیار اندک بود) تخریب ها و سیاه نمایی های زیادی علیه دولت انجام دادند. چه گروه های اپوزیسیون نظام مانند مجاهدین، مشارکت که با ”بی بی سی“ و ”سی ان ان“ و... هم صدا شده بودند، چه گروهی مانند مجمع روحانیون مبارز که به ظاهردرون نظام قرار دارد( بیانیه این مجمع در مورد تجمعات غیر قانونی، موضع حقیقی آن را نشان می دهد)و چه گروه هایی مانند اصولگرایان اصلاح طلب که نقاب اصولگرایی چهره ی حقیقی آنها را پنهان کرده است، همه و همه با وجود تفاوت در شیوه عمل به هر حال به شکلی در مقابل گفتمان عدالت قرار گرفته اند.

در این میان حامیان دولت که در دو گروه زیر قابل دسته بندی هستند، هریک به نوعی به موضعگیری در مقابل گروه های بالاو در حمایت از دولت پرداختند.

1)حامیان معتصب:

 تعصب در هر زمینه ای باعث کور و کر شدن افراد و ایجاد پرده ای در برابر واقعیت می شود. تخریب های فراوان علیه دولت، باعث ایجاد طیفی شد که در مقابل کسانی که کارهای مثبت دولت را نیز منفی جلوه می دادند، اینان در برخی مواقع به توجیه عملکرد دولت بپردازند. این افراد به جای آنکه اصول اصولگرایی که توسط مقام معظم رهبری تبیین شده است، را اساس کار خود قرار دهند، احمدی نژاد را مبنا و اساس اصولگرایی دانسته و دیگران را با یک چوب میرانند. در واقع به جای قاضی قرار دادن مبانی اصولگرایی، احمدی نژاد را تمام اصولگرایی دانسته و  وی را ترازوی سنجش اصولگرایی می دانند. یعنی به جای آنکه نماز را مبنا قرار دهند، یکی از نمازگزاران را مبنا قرار داده اند. در این حالت با وجود آنکه ممکن است نمازآن نمازگزار به نماز حقیقی بسیار نزدیک باشد؛ اما چون وی مبناست؛ در صورتی که دچار اشتباه شود، گویی نماز اشتباه است حال آنکه نماز درست است و نمازگزار دچار خبط شده است.

هرچند که به نظر می رسد که دکتر احمدی نژاد از دیگران به مبانی اصولگرایی نزدیکتر است، اما مبنا قرار دادن وی از سوی این افراد اشتباه است. این طرز تفکر از یک سو باعث می شود که اینان به جای پذیرش اشتباهات دولت به توجیه اشتباهات آن بپردازند که این خود عوارض بسیاری دارد و از سوی دیگر معنای این طرز تفکر آن است که چهار سال دیگر که دولت دوم احمدی نژاد هم به پایان برسد، آنگاه دیگر امکان تشکیل دولت اسلامی و اصولگرا وجود ندارد. حال آنکه نماز همیشگی است و نماز گزاران متغیر و متعدد .

 موضع گیری متعصبانه این افراد در حمایت از دولت در برخی از موارد باعث شده که دولت در عمل دچار مشکل شود. چرا که جناح رقیب با مظلوم نمایی در برابر مواضع این افراد ( که گاهاً با تخریب همراه است ) و با سیاسی کاری ومعرفی این طیف به عنوان تنها حامیان دولت و انعکاس مواضعشان در رسانه های خود، عملا به تخریب دولت  می پردازد. اینان در واقع هدف و مسیر را درست تشخیص داده، اما در پیدا کردن روش مناسب برای حرکت در آن راه  اشتباه کرده اند.

2) حامیان منتقد:

 ”آدم می بیند چیزهایی که متاسفانه به نام انتقاد از دولت و نقادی دولت امروز گفته می شود، شکل تخریب را دارد. یعنی انکار امتیازات، قبول نکردن بر جستگی هاو کارهای خوب و درشت کردن و برجسته کردن ضعف ها. خوب بله ضعف هست. هر دولتی بالاخره ضعف دارد؛ انسان ها ضعف دارند دیگر؛ ضعف ها را بگویند؛ قوت ها راهم بگویند، جمع بندی کار یک دولت آن وقتی است که ضعف ها و قوت ها را منصفانه پهلوی همدیگر قرار دهند. آن وقت می شود جمع بندی کرد.“(مقام معظم رهبری-دیدار با هیئت دولت-شهریور87)

به جرات می توان گفت، رهبر و پرچم دار حامیان منتقد دولت، شخص مقام رهبری هستند. حمایت های ایشان از دولت(مانندسفرهای استانی، سهمیه بندی بنزین، استکبار ستیزی، عدالت خواهی، احیای گفتمان امام و انقلاب و...) همراه با انتقادهای سازنده ی ایشان (مانند تعامل با سایر قوا، توجه به مقوله فرهنگ، توجه به روابط عمومی هاو...)به خوبی صحت ادعای بالا را تایید می کند.

در این میان، گروه های مختلف به میزان درک و پایبندی به سخنان رهبری، به موضع گیری پرداخته اند. فضای تخریبی ایجاد شده توسط کسانی که دربالا به آنان اشاره شد، باعث شده که صدای منتقدان دلسوزنیزکه در میان این صداها، به مثابه ی تک صدایی می ماند، شنیده نشود. اما به هرحال دولت باید میان این صدا ها و صداهای مخرب تمیز قائل شود.

توده ی مردم و هم چنین جنبش دانشجویی در این زمینه می توانند دولت را یاری دهند. مطالبه گری یکی از ویژگی های اصلی جنبش های  دانشجویی و اجتماعی است. هرچند که از هر دوی اینها انتظار می رود که در کنار انتقاد به ارائه راهکار نیز بپردازند ( که معنای واقعی انتقاد نیز همین است) اما قطعاً این انتظار از جنبش دانشجویی بیشتر است. انتظار از جامعه دانشگاهیان آن است که در تعامل با دولت و مسائل آن، پا را از بحث های عامیانه و اتوبوسی فراتر گذاشته و با کار کارشناسی و علمی و...به دور از جنجال ها و بازی های سیاسی و حزبی، به عنوان بازوی قابل اتکای دولت عمل نمایند. اگر در اتوبوس و تاکسی بحث از چگونه بودن است، در میان نخبگان و دانشگاهیان علاوه بر بحث بر روی چگونه بودن، لازم است چگونگی رسیدن به آن مطلوب نیز تبیین شود.

آنچه که امروز از دانشگاه به گوش می رسد، بیشتر از آنکه جنبه ی علمی داشته باشد، صداهای سیاسی است که در حمایت از دولت و یا مخالفت با آن گفته می شود. البته این تمام آنچه که در دانشگاه اتفاق می افتد، نیست و صداهایی که امروز از دانشگاه شنیده می شود «عرف خاص » است نه عرف عام که به تعبیر شهید آوینی“ عرف عام همچون رود خانه ای در عمق جریان دارد، اما عرف خاص کفی است که می جوشد و سطح و ظاهر را پوشانده است و اجازه نمی دهد که باطن آن یعنی رودخانه را ببینیم. هیاهو ها نباید ما را به اشتباه بیندازد که هر چه هست و هر که هست هم اینانند که در هفته نامه ها و ماهنامه ها و فصلنامه ها قلم میزنند .”( کتاب حلزون های خانه به دوش . مقاله تجدد یا تحجر)

رابطه ی نخبگان با دولت نهم، رابطه ای مثبت بوده که نیاز به تقویت آن در این چهار سال پیش رو بسیار محسوس است. اما آنچه که مهم است تقویت اطلاع رسانی و دادن تریبون به این نخبگان است. چرا که در چهار سال گذشته به دلیل عدم اطلاع رسانی ، دولت متهم به عدم انجام کار کارشناسی شده است. علاوه بر این موضوع، این اطلاع رسانی ها می تواند به ایجاد انگیزه در میان همه ی دانشگاهیان کمک نماید.