اصول ایدئولوژی اسلام ناب
هاجرملّتی(زراعت 85)- انقلاب اسلامي يك انقلاب بنيادين و فراگيراست. زيرا از يك سو داراي ايدئولوژي بوده و در تمامي عرصههاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي، صاحب نظريه و طرح بوده و از سوي ديگر تمامي اجزاء ضروري يك انقلاب پايدار يعني رهبري توانا، ارتباط عميق با توده مردم، انگيزه براي براندازي رژيم گذشته و قدرت خلق نظام سياسي تازه (ایدئولوژی جایگزین) با همه نهادهاي مرتبط با آن را در خود داشته است.
به همين دليل انقلاب توانست به سرعت، سرفصلي از تاريخ تحولات ايران، منطقه و جهان قرار گيرد و تمامي روشها، هنجارها و مفاهيم رايج در مناسبات بينالمللي را تحتالشعاع اراده خود قرار دهد. طبعاً چنين انقلابي نميتواند به دور از گزند هجمهها و آسيبهاي آن قرار گيرد.اكنون كه در زمان حاكميت ارزشهاي الهي و اسلامي و حكومت ديني به سر مي بريم بایسته است كه به علل افول و ناكارآمدي تمدن ها در اين مكتب اصيل پرداخته و با نگاه عبرت انگيز به تاريخ اسلام و رهنمودها و تذكرهاي قرآن و عترت خطرات و چالشهاي مسير پيش رو را دقيقا بررسي نموده ودر راه اصلاح آن مجاهدت نمائيم .
تمدن اسلام برخلاف تمدن هاي قبل از خود نه از لحاظ ايدئولوژي ناقص بود كه زمينه سقوط را در خود داشته باشد و نه از حيث عناصر شكل دهنده يك فرهنگ چيزي كم داشت كه به ضعف گرايد و در درازمدت به زوال انجامد .ميزان حق و تقوي اركان ايدئولوژي اسلامي است و در واقع تمدن اسلامي شكست نخورد و آن چه شكست خورد تمدني بود كه بر مبناي ايدئولوژي التقاطي پايه گذاري شده بود نه ايدئولوژي اسلامي.
آیه“خداوند وضعيت هيچ ملتي را تغيير نخواهد داد مگر اينكه آنها خودشان، سرنوشت خود را تغيير دهند.“ به خوبی علت حرکت جامعه به این ایدئولوژی را نشان می دهد.
از اين آيه شريفه استنتاج مي گردد كه :
مسئوليت ها چه در عزت و چه در ذلت وخفت به دوش خود مردم است و سرنوشتشان جز به دست خودشان نوشته نمي شود.
انقلاب دروني مقدم بر انقلاب بيروني است . ملت ها ابتدا بايد درونشان را تغيير دهند وبا جهاد با نفس و تربيت نفس ، خودسازي نمايند تا ارزشهاي انساني در درونشان زنده گردد . و انديشه و قلب و روحشان متحول گردد يعني عامل اصلي و اولي در تغيير فرهنگ جامعه تغيير خود مردم است . انسان به همان اندازه كه از درون منقلب و متحول شده است جامعه را هم مي تواند دگرگون سازد
در صدر اسلام نژاد گرايي به جاي مردم گرايي ، تغيير جهت در هدف گذاري ، تبديل قسط و عدالت اجتماعي به انحصار و ويژه خواري طبقاتي و ظلم و ستم به محرومين و مشكلات اقتصادي ، جدايي ملت از دولت و رواج ارزشهاي جديد غير اسلامي و وارداتي سبب افول قدرت و تمدن اسلامي گرديد.مسلما دنيا گرايي و فرهنگ تجمل و مصرف زدگي و رفاه طلبي خصوصا در حاكمان، آغاز فرآيند فرسايشي اي بود كه منجر به منزوي شدن مكتب اسلام ناب محمدي(ص) شد.
” ولز ” مستشرق انگليسي مي گويد : اسلام اگر به همان منوال كه در آغاز سير ميكرد ، پيش مي رفت جهان را قبضه مي كرد .
ايدئولوژي اسلام محرك تمدن اسلام بود. اما این ایدئولوژی از خطي كه درقرآن تبیین شده بود، جدا شده و به بيراهه کشیده شد و در بيراهگي به فنا افتاد و گرنه مكتب اسلام ناب مي توانست و مي تواند تمدن ابدي بوجود آورد .
آنچه باعث ظهور طبقه مترفين در جامعه مي شود ، نظام اقتصادي غير اسلامي و غير مبتني بر عدالت مي باشد .دوري از زهد و قناعت، دنيازدگي ، مصرف گرايي ، تجمل گرايي موجب ظهور طبقه مرفهين بي درد در جامعه در مقابل محروميت طبقه مستضعف مي شود كه امروزه از آن به شكاف طبقاتي ياد مي شود و دقيقا حضرت اميرالمومنين (ع ) در دوران حكومت الهي و علوي خويش در صدد كاهش اين معضل اقتصادي بودند
لذا شايد به همين دليل است كه رهبرحكيم انقلاب اسلامي حضرت آيه الله خامنه اي (حفظه الله ) مي فرمايد : ”ثروت اندوزي براي مسئولين جمهوري اسلامي حلال آن نيز حرام است .“
البته بايد توجه داشت كه عوامل در حد نازل تري ممكن است در فرآيند توسعه و پيشرفت آرام آرام و به تدريج در كارگزاران و نخبگان امت اسلامي نيز بروز نمايد كه از هم اكنون مي بايست به اين مسئله با ديدی عبرت آموز نگريست.
رهبر فرزانه و حكيم انقلاب با توجه به مقطع كنوني انقلاب با تاكيد بر ضرورت شناخت چالش هايي كه در مسير حركت به سوي ايجاد تمدن اسلامي پيش روي ما قرار دارد، فرمودند : اين مسائل زمينه چالش نظام اسلامي هستند كه حكومت بايد با حكمت و تدبير اينها راشناسايي و علاج كند .
ايشان روند فرسايشي ارزشها و فرهنگ ناب اسلامي در جامعه را از مهمترين عوامل، در ابتداي سراشيبي سقوط مي دانند و مي فرمايند : عامل فرهنگي تضمين كننده آينده است . علم ، اقتصاد ، پول و ثروت و منابع زير زميني براي تامين و تضمين آينده بشريت تعيين كننده نيست و ضعف عامل فرهنگي همواره سبب سقوط و زوال تمدن ها بوده است.
دقت در كلام فوق به ما اين نكته را بار ديگر گوشزد مي كند كه علم بدون اخلاق و قدرت بدون عدالت و ماديت بدون معنويت در تضاد با مدل توسعه و پيشرفت اصيل اسلامي است و آغاز ورود در همان طريقي است كه تمدن غرب در آن غلتيده است . اين عوامل نخستين بار از درون خود ماست كه خود نمائي مي كند لذا علاج اين مسئله از خودسازي فردي و تقدم تحول دروني برتحولات بيروني و اجتماعي بوده و تقيد بر عمل به سنت نبوي و مشي علوي و ساده زيستي و اخلاق و كرامت انساني مي باشد ، كه تمامي اين مسائل در حد اعلاي آن در سيره امام راحل عظيم شان به وضوح جلوه نمائي مي نمايد و قابليت الگو گيري دارد .
لذا امام راحل ( ره ) در تبين اصول تفكر اسلامي و مكتب انقلابي خويش مي فرمايند :
آنها كه تصور مي كنند مبارزه در راه استقلال و آزادي مستضعفين و محرومان جهان با سرمايه داري و رفاه طلبي منافات ندارد ، با الفباي مبارزه بيگانه اند ....
توجه به رزق و برق دنيا انسان را از آن احساس انساني اش دور میکند ،. كوشش كنيد كه معنويت را تقويت كنيد.“ ( صحيفه نور ج 2 صفحه 235 )