حتما به یاد  می آورید روزی را که آمدن به دانشگاه آرزویی بود برای همه و داشتن مدرک کارشناسی افتخاری بسیار بزرگ. در آن زمان تعداددانشجویان اندک بود و لیسانسه ها برای خودشان سری داشتند در میان سرها، اما خیلی زدتر از آنچه که گمان می رفت مدرک کارشناسی بی ارزش شد و امروز شاهد آنیم که کارشناسی ارشد نیز دیگر شاخ غول شکستن نیست. افزایش ظرفیت تحصیلات تکمیلی رویای آمدن به این مقطع را به واقعیت تبدیل کرده است. تصمیمی که بر خلاف داشتن ظاهری زیبا تبعات منفی بسیاری به دنبال دارد.

امروز دیگر از کلاسهای 5 یا 6 نفره کارشناسی ارشد خبری نیست، بلكه شاهد کلاسهایی هستيم که 40 نفر دانشجو را در خود جای داده است.

بی تردید توسعه آموزش عالی و افزایش تعداد دانشجویان در مسیر توسعه پایدار از لوازم ضروری و اجتناب ناپذیر است اما قطعا هر توسعه و افزایشی مقدماتی را می طلبد که نبود آن ها نتیجه ای عکس به بار می آورد.

دانشگاه و عرصه علوم دانشگاهی در کشور ما با سیاستهای متفاوت آموزش عالی رو به رو بوده  است، سیاستهایی که گاها با عدم وجود دید کارشناسانه و صرفا بر اساس ایده آل نگری همراه بوده است.

افزایش ظرفیت دانشگاهها در دوره كارشناسي، افزایش تعداد مراکز آموزش عالی غیر دولتی و به موازات آن تعداد زیاد دانشجویان و ... بدون توجه به محدودیت و فراهم کردن شرایط بازار کار و زمینه های لازم از جمله این سیاستهاست که عواقب سنگینی را به دنبال داشته است. تداوم این سیاستها در چرخه تحصیلات تکمیلی تا مقطع دکترا نیز تداوم یافت. سیاستی که این بار با واکنشهای متفاوتی همراه شد. افزایش تعداد دانشجویان دوره ی دکترا از 5600 نفر به 10 هزار نفر از جمله اين سياست هاست.

برخی ازمنتقدان معتقدند که افزایش بی حساب وکتاب دانشجویان دوره های تحصیلات تکمیلی منجر به کاهش کیفیت آموزشی و تنزل سطح علمی دانشجویان می شود. به خصوص اينكه متناسب با اين افزايش دانشجويان، شاهد افزايش محسوسي در تعداد اساتيد مجرب نيستيم. شاهد اين امر كلاسهاي ارشد دانشگاه ماست كه دانشجويان گرايشهاي مختلف تا حد امكان در يك كلاس ادغام مي شوند. 

درحالت استاندارد يک استاد مدرس در مقطع تحصيلات تکميلي براي سرپرستي پايان نامه، 5 تا 6 نفرظرفيت دارد نه يازده دوازده نفر!

افزايش حتي 10 درصدي ظرفيت پذيرش دانشجوي دکترا چيزي نيست که بتوان در عرض چند ماه حل کرد، چه برسد به افزايش 100 درصدي ظرفيت پذيرش.

پذيرش دانشجوي تحصيلات تكميلي مانند گرفتن دانش آموز يا حتي تربيت دانشجوي ليسانس نيست، بلکه کاملاً متفاوت است، افزايش پذيرش دانشجوي تحصيلات تكميلي يعني اينکه امکانات پژوهشي کشورمان افزايش پيدا کند، اما ما مي دانيم که آنچنان كه شايسته است اين اتفاق نيفتاده. پذيرش اين تعداد دانشجو بدون درنظر داشتن امکانات تحقيقاتي و پژوهشي دانشگاه ها غير از آنکه به ضرر نظام کيفي آموزش عالي باشد، نتيجه ديگري را درپي نخواهدداشت. وقتي سيستم آموزش عالي در مقطع کارشناسي از کيفيت لازم برخوردار نيست، چگونه ميتوان اين کيفيت رادردوره هاي تكميلي تضمين نمود؟

در اين شرايط اساتيد بايد همزمان در چند دانشگاه کار کنند و تمام توان خود رابراي حضور درکلاسها بگذارند، اين عده با اين وقت اندکي که براي آنها باقي مي ماند، چگونه مي توانند به تربيت دانشجويان تحصيلات تكميلي آن هم با کيفيت لازم اقدام کنند؟ بخصوص در علوم انسانی!!!

آیا با افزایش روبه رشدظرفیت دانشجو در دوره ارشد و دکتری حاشیه امنی برای این افراد درآینده وجود دارد؟ آیا بین ورودی و خروجی دانشگاه وبازارکاراین افراد تناسبی وجود دارد؟

و در آخر؛ چه شده که دانشجویان بر اتخاذ سیاستهای صنفی در دانشگاهشان اعتراض می کنند اما در قبال کیفیت آموزشی، حتی پرسشی جدي برایشان ایجاد نمی شود، شاید بر افزایش این تعداد شادمان شده اند...

خدا کند که اینگونه نباشد...