رسانه ملي و مرگ لهجه ها
در این نوشتار به بررسی نقش رسانه ملی در تضعیف لهجه های
محلی خواهیم پرداخت. ابتدا اهمیت وجود و قوت این لهجه ها را مختصرا بررسی می کنیم.
البته از یک دانشجوی فیزیک نمی توان انتظار نظرات تخصصی در این زمینه داشت و اظهار
نظر های دقیق تر را به اساتید وامی گذاریم اما مطالبی که از جستجو در باب اهمیت
لهجه ها بدست آمد ... صاحب نظران معتقدند لهجه ها در حکم چشمه هایی هستند برای رود
خروشان زبان اصلی و چنانچه لهجه ها دچار ضعف و نابودی شوند زبان اصلی خشک و بی روح
خواهد شد. لهجه ها به پویایی و تولید زبان کمک می کنند. از طرفی لهجه میراث فرهنگی
گذشتگان محسوب می شود و نابودی آن به معنای نابودی بخش بزرگی از تاریخ و فرهنگ
منطقه ای است که لهجه بر آن حاکم بوده. در همین دانشگاه فردوسی، می توان از
دانشجویان مناطق مختلف کشور ضرب المثل های خاص منطقه شان را جویا شد. هر ضرب المثل
عصاره سالها تجربه یک قوم بوده که اکنون در قالب یک جمله در آمده. تعدد لهجه ها
باعث غنای هرچه بیشتر زبان خواهد شد به این صورت که تولیدات قوی لهجه ها می تواند در زبان اصلی به کار گرفته شود. اما از بحث اهمیت لهجه ها که بگذریم، امروزه کارشناسان
معتقدند لهجه ها در حال تضعیف و مرگ هستند(در سرتاسر دنیا، من جمله ایران). چندان
هم نیاز به نظر کارشناسی نیست! اکثر دانشجویان خوابگاهی احتمالا تصدیق خواهند کرد.
برای مثال در مناطق جنوبی استان خراسان (و احتمالا بسیاری مناطق دیگر) نسل جدید
دیگر به لهجه محلی سخن نمی گویند! بسیاری از خانواده ها با وجود اینکه خود به لهجه
محلی صحبت می کنند با فرزندان خود با زبان معیار صحبت می کنند و مشاهده می شود که
نسل جدید با اینکه لهجه محلی را می فهمد اما قادر به سخن گفتن با آن نیست! و
متاسفانه تعداد این خانواده ها در حال افزایش است. از هم اکنون می توان پیش بینی
کرد چند دهه آینده را که این لهجه ها را باید در کتابها جستجو کرد، آن هم به شرطی
که دلسوزی باشد تا این گنجینه های نسلهای گذشته را ثبت کند. با این اوصاف، چه عاملی باعث شده خانواده ها چنین شیوه
تربیتی را برگزینند؟ چرا ترجیح می دهند فرزندانشان با لهجه صحبت نکند و با زبان
معیار یا مصطلح در عوام «تهرانی» صحبت کنند؟ به نظر نگارنده هر چند می توان مقصران
را لیست کرد اما سهم «رسانه ملی» در این بین از همه بیشتر است. توضیح اینکه، رسانه
در سالیان گذشته مدام در فیلم ها و سریالها یک قشر ثروتمند، مرفه، فهمیده، با
سواد، با کلاس و در یک کلام «تهرانی» (ترجیحا با عینک دودی) را در برابر قشر فقیر،
بیچاره، گاهی خشک مقدس و گاهی سطحی در دین (اما در هر صورت متدین)، غیر منطقی،
ساده، کثیف و در یک کلام «شهرستانی» تبلیغ کرده. نه تنها تبلیغ کرده بلکه شاید
بتوان گفت تقدیس کرده! ویژگی مشخصه قشر تهرانی زنان با لباسهای رنگ زننده (که در
رسانه ملی به دلیل محدودیت ها مثلا بی حجاب) و مردان با صورت سه تیغه! و لهجه هم
تهرانی. ویژگی مشخصه قشر شهرستانی هم زنان چادری و مردان ریشو بوده که با لهجه ای
غیر تهرانی صحبت می کنند، حال فرقی نمی کند ترکی باشد یا لری یا ... مهم این است
که تهرانی نباشد. نتیجه ی این روند روشن است، جامعه به سمت الگویی که معرفی
شده حرکت می کند و این یعنی تضعیف هرچه بیشتر حجاب در جامعه (که البته نقش رسانه
ملی کاتالیزور برنامه های دشمن بوده نه عامل اصلی) و بی رغبتی نسبت به لهجه های
محلی و این می شود که پدر و مادر جوان امروز فرزندش را به رویه ای تربیت کند که
وصفش رفت. اما راه حل؟ مهم ترین وظیفه را می توان متوجه صدا و سیمای
هر استان دانست. تولید فیلم و سریال و برنامه ها با لهجه محلی و نمایش شیرینی های
این لهجه ها می تواند نقش مهمی در جبران خسارت داشته باشد. در گام بعدی شبکه های سراسری
باید رویه خود را اصلاح کنند؛ هرچند امروز این مسائل بسیار کمتر از چند سال گذشته
به چشم می خورد اما هنوز هست. تالیف کتاب و... را هم اساتید باید نظر بدهند. سخن آخر اینکه، هرچه گفته شد از باب تلنگر بود. تلنگری به
یک «دانشجو» که نسبت به محیط خوب بی تفاوت نباشد. اگر هر کدام ما بی تفاوت باشیم
اصلاحی رخ نخواهد داد. باید حساس باشیم نسبت به فرهنگ و میراثمان، حتی با یک پیامک
به یک برنامه تلوزیونی و تذکر اشتباهات یا...